![]() |
![]() |
|
| دعا بر حال من تنها کنید.کز خدای آسمان تنهاترم |
|
باز امشب در دلم فریادهاست خاطر ، عطرآگین ز یادِ یاسهاست امشب از شیرینی رؤیای او دل تماشاخانه ی فرهادهاست دلبری با ناز می خواند مرا تا جنون آباد می راند مرا لحظه ای از دور می خندد به من آتشی بر جای می ماند ، مرا چشم جادویی نگاهم می کند دست گرمی می نوازد شانه ام می بَرم دستی که بر دستش نَهم می گریزد ، می کند دیوانه ام سایه ای از دور می آید به پیش لرزه بر تَن اُفتد از لرزیدنش گُل به دستی، چون گُل از ره می رسد می تپد در سینه دل از دیدنش در نگاهش گُفتنی ها خُفته است بَر لبش هزاران آرزوست گر چه خاموش از کنارم می رود با نگاهی با من او در گفتگوست پُشت سر ، آری صدای پای اوست نرم نرمَک رو به سویش می کنم بار دیگر می گریزد از بَرَم بار دیگر آرزویش می کنم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 9:44 توسط غم(پسری از آلامتو) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
در کوچه پس کوچه های تنهایی من حتی سنگریزه ای پیدا نمیشود تا پنجره ی
غصه هایم را با آن بشکنم |
|
RSS
|