![]() |
![]() |
|
| دعا بر حال من تنها کنید.کز خدای آسمان تنهاترم |
|
دل وحشت زده در سينه من مي لرزيد دست من ضربه به ديوار زندان كوبيد آي همسايه زنداني من ضربه دست مرا پاسخ گوي ضربه دست مرا پاسخ نيست!!!!!!! تا به كي بايد تنها تنها وندر اين زندان زيست؟ ضربه هر چند به ديوار فرو كوبيدم پاسخي نشنيدم....... سال ها رفت كه من كرده ام با غم تنهايي خو ديگر از پاسخ خود نوميدم راستي هان چه صدايي آمد؟ ضربه اي كوفت به ديواره زندان دستي؟ ضربه مي كوبد همسايه زنداني من پاسخي مي جويد ديده را مي بندم در دل به وحشت تنهايي او مي خندم.........
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 9:54 توسط غم(پسری از آلامتو) |
|
|
تنهايي تلخ مرا هيچ كس نمي فهمد صداي خستگي ام را قفس نمي فهمد
حضور درد چنان كرده با دلم كه دگر به هيچ حال ، نشان هوس نمي فهمد
به جان رسيدم و اين روزگار زشت آيين شب سياه مرا ، يك نفس نمي فهمد
به شهر مردم بي درد و بي خيال ،( تنها) زبان ز شكوه فروبند ، هيچ كس ..........
نمي فهمد
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 10:27 توسط غم(پسری از آلامتو) |
|
|
باز امشب در دلم فریادهاست خاطر ، عطرآگین ز یادِ یاسهاست امشب از شیرینی رؤیای او دل تماشاخانه ی فرهادهاست دلبری با ناز می خواند مرا تا جنون آباد می راند مرا لحظه ای از دور می خندد به من آتشی بر جای می ماند ، مرا چشم جادویی نگاهم می کند دست گرمی می نوازد شانه ام می بَرم دستی که بر دستش نَهم می گریزد ، می کند دیوانه ام سایه ای از دور می آید به پیش لرزه بر تَن اُفتد از لرزیدنش گُل به دستی، چون گُل از ره می رسد می تپد در سینه دل از دیدنش در نگاهش گُفتنی ها خُفته است بَر لبش هزاران آرزوست گر چه خاموش از کنارم می رود با نگاهی با من او در گفتگوست پُشت سر ، آری صدای پای اوست نرم نرمَک رو به سویش می کنم بار دیگر می گریزد از بَرَم بار دیگر آرزویش می کنم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 9:44 توسط غم(پسری از آلامتو) |
|
|
بیقرارم من قرارم را کجا پیدا کنم شب نصیبم روزگارم را کجا پیدا کنم
من که در این شهر حتی خود را گم کرده ام شمع بَزم شام تارم را کجا پیدا کنم زیر سقف آسمانی خالی از خورشید و ماه مانده ام لیل و نهارم را کجا پیدا کنم فصل یخبندان ندارد قصد کوچ از خاطرم مُنجمد گشتم بهارم را کجا پیدا کنم کاروان درد نقد هستیم با خویش بُرد رفته بر بادم غبارم را کجا پیدا کنم بی پناهی پای در بند حصار حسرتم دوستان راه فرارم را کجا پیدا کنم آنکه با بشکستن جام دلم جاری نمود گریه ی بی اختیارم را کجا پیدا کنم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 16:27 توسط غم(پسری از آلامتو) |
|
|
من پُر از اندیشه های پَرپَرم خیمه ام را در خزان می گسترم
رفته است از این حوالی آفتاب ابر دارد آسمان باورم
در نهان از درد می پیچم به خود آتشی در زیر یک خاکسترم
آه شبهایی که می خوابم به بغض پُر شود از بوی باران بسترم
اشک خون در دامنم گُل کرده باز لاله در چشمان خود می پَرورم
اشتیاق پَر کشیدن رفته است از خیال زخمی بال و پَرم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 16:14 توسط غم(پسری از آلامتو) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
در کوچه پس کوچه های تنهایی من حتی سنگریزه ای پیدا نمیشود تا پنجره ی
غصه هایم را با آن بشکنم |
|
RSS
|