![]() |
![]() |
|
| دعا بر حال من تنها کنید.کز خدای آسمان تنهاترم |
|
من از این خانه ی ابری به خدا سیر شدم جای خالی تو را دیدم و دلگیر شدم شبنم از خنده ی خورشید به تنگ آمد و سوخت
من ز هُرم غم سنگین تو تبخیر شدم روزگاری دل من با تو جوان بود و جوان
تا تو رفتی به خدا پیر شدم پیر شدم با تو دیروز سفر تا به افق داشت دلم
بی تو امروز ندانسته زمینگیر شدم شوق آواز سفر بی تو دگر نیست مرا
پَر من ریخته و پای به زنجیر شدم بی تماشای تو ای آبی دریای وجود
من ز دیدار همه آینه ها سیر شدم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 11:46 توسط غم(پسری از آلامتو) |
|
|
پرواز را برای پرنده آسمان را برای تو می خواستم و تو را برای خویش و دیشب باز دلم هوای تو کرد پس کبریت اشکی بر افروختم نگاهت در قاب لبخندی روشن کرد آهی سوزناک وزیدن گرفت کبریتم خاموش من گریستم و تو نگریستی....................!!!!!!!!!!!!!!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 11:33 توسط غم(پسری از آلامتو) |
|
|
کسی با دلم مهربانی نکرد و با درد من زندگانی نکرد دلم را سپردم به خنجر ولی کسی از دلم قدردانی نکرد وگلدان خالی دست مرا پُر از غنچه ی شمعدانی نکرد به یک جرعه آب و به فنجان چای کسی از دلم میهمانی نکرد دریغا که یک تکه ابر سیاه نگاه مرا همزبانی نکرد کسی زیر سقف دل ابری ام برای شبی زندگانی نکرد دل من گرفته؛چرا سرنوشت؟ حیاط مرا گل فشانی نکرد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 11:25 توسط غم(پسری از آلامتو) |
|
|
قسمت این بود که نمونی که بری دنبال فالت که تو مال من نباشی که بمیرم از خیالت قسمت این بود که بگیری از من تنهای تنها همه دارو ندارو با گریز ناز لالت اما خُب ........... گلایه ای نیست نازنین همه حلالت...............
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 12:43 توسط غم(پسری از آلامتو) |
|
|
مادر مرو که سخت هراسان کنی مرا تر سان ز آمد آمد طو فان کنی مرا من آمدم که شاد شوم در کنار تو در هم شکسته ی تو و بیجان کنی مرا از رفتن و نبودن و اینها سخن مگو اینگونه گپ نزن که پریشان کنی مرا یک عمر زیر سایه تو شاد بوده ام بی سایه ات زخویش گریزان کنی مرا در بحر زندگانی و در چشم صخره ها چون شاخه شکسته ی مر جان کنی مرا تو چون درخت بارور مهر بوده ای حیران به مهربانی یزدان کنی مرا بگذار با تو سنگ شوم در دل زمان چون آشنای لحظه ی پایان کنی مرا مادر مرو که در بدر دهر میشوم چون قطره اشک راهی مژگان کنی مرا
گر نباشد مادر گو بمیرد روزگار با تمام خاطراتش دوستت دارم مادر
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 12:51 توسط غم(پسری از آلامتو) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
در کوچه پس کوچه های تنهایی من حتی سنگریزه ای پیدا نمیشود تا پنجره ی
غصه هایم را با آن بشکنم |
|
RSS
|