![]() |
![]() |
|
| دعا بر حال من تنها کنید.کز خدای آسمان تنهاترم |
|
وقتي كه رفتم تازه تو ميفهمي عاشقي چيه ميشناسي عشقو بعد من ؛ ميفهمي عاشقت كيه عاقبت از غصه تو نقش تو قصه ها ميشم ميرم و پيدام نميشه -تنها مثل خدا ميشم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 15:35 توسط غم(پسری از آلامتو) |
|
|
کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهاییم و من چون شمع میسوزم و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند و من گریان و نالانم و من تنهای تنهایم درون کلبه خاموش خویش اما کسی حال من غمگین نمی پرسد و من دریای پر اشکم که توفانی به دل دارم درون سینه ی پر جوش خویش اما کسی حال من تنها نمی پرسد و من چون تک درخت زرد پاییزم که هر دم با نسیمی میشود برگی جدا از او و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 15:4 توسط غم(پسری از آلامتو) |
|
|
در زمانی که وفا قصه برف به تابستان است و صداقت گل نایابی است و در آئینه چشمان شقایق ها نیز، عابر ظالم و بی عاطفه ی غم جاریست، به چه کس باید گفت: با تو خوشبخت ترین انسانم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 11:50 توسط غم(پسری از آلامتو) |
|
|
دير گاهي است در اين تنهايي بانگي از دور مرا مي خواند ، در و ديوار بهم پيوسته سايه اي لغزد اگر روي زمين روزگاري است در اين گوشۀ پژمرده هوا
مي كنم هر چه تلاش ،
طرح هايي كه فكندم در شب ، ديرگاهي است كه چون من همه را جنبشي نيست در اين خاموشي
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم آبان 1386ساعت 12:52 توسط غم(پسری از آلامتو) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
در کوچه پس کوچه های تنهایی من حتی سنگریزه ای پیدا نمیشود تا پنجره ی
غصه هایم را با آن بشکنم |
|
RSS
|