![]() |
![]() |
|
| دعا بر حال من تنها کنید.کز خدای آسمان تنهاترم |
|
گویند خدا همیشه با ماست..................ای غم نکنه تو خدای مایی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 17:15 توسط غم(پسری از آلامتو) |
|
|
واسه من تنهایی درده درد هیچ کس رو نداشتن هر گل پژمرده ای روتو کویر سینه کاشتن
دیگه باور کردم این رو که باید تنها بمونم تا دم لحظه مردن شعر تنهایی بخونم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 12:2 توسط غم(پسری از آلامتو) |
|
|
نمیدانم چرا غمها نمیدانند که من سلطان غمهایم ... بیا ای مرگ با من باش که من تنهای تنهایم
... ![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 11:26 توسط غم(پسری از آلامتو) |
|
|
درانحنای این شبهای زمستانی
بر جاده های خسته ی دل سنگفرشی ازگل واژه ی درد روئیده است چه کسی در امتداد این پل متروک مرهمی دوباره می نهد زخمهای کهنه ی مرا؟؟!!!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 11:44 توسط غم(پسری از آلامتو) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
در کوچه پس کوچه های تنهایی من حتی سنگریزه ای پیدا نمیشود تا پنجره ی
غصه هایم را با آن بشکنم |
|
RSS
|