تبليغاتX
تنهایی
دعا بر حال من تنها کنید.کز خدای آسمان تنهاترم
چه غریب ماندی ای دل نه غمی نه غمگساری


نــه بــه انـتـظـــار یــاری ، نــه ز یـــار انـتــظــاری


غــم اگــر بــه کــوه گـویــم، بــگـریــزد و بــریــزد


کــه دگــر بــدیـن گــرانـی نـتـوان کشیــد بــاری


سحرم کشیده خنجر که چرا شبت نکشته‌ست


تــو بـکــش که تا نیفـتـد دگـرم بـه شـب گـذاری


نه چنان شکسـت پشتـم که دوبـاره سـر بـرآرم


منـم آن درخـت پیـری که نـداشـت بـرگ و بـاری

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 12:8  توسط غم(پسری از آلامتو) | 
وای از اين چشمی که می کاود نهان
روز و شب در چشم من راز مرا
گوش بر در می نهد تا بشنود
شايد آن گمگشته آواز مرا
گاه می پرسدکه اندوهت ز چيست
فکرت آخر از چه رو آشفته است
بی سبب پنهان مکن اين راز را
درد گنگی در نگاهت خفته است
من پريشان ديده می دوزم بر او
بيصدا نالم که اين است آنچه هست
خود نمی دانم که اندوهم ز چيست
زير لب گويم چه خوش رفتم ز دست
همزبانی نيست تا بر گويمش
راز اين اندوه وحشتبار خويش

بيگمان هرگز کسی چون من نکرد
خويش را مايه آزار خويش
از من است اين غم که بر جان من است
ديگر اين خود کرده را تدبير نيست
پای در زنجير می نالم که هيچ
الفتم با حلقه زنجير نيست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 10:41  توسط غم(پسری از آلامتو) | 
 

بعد من با یاد من افسوس می ماند به جا

در میان کلبه ام فانوس می ماند به جا

میروم تا گم شوم در جاده های ناشناس

کس نمی یابد مرا افسوس  می ماند به جا

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 10:29  توسط غم(پسری از آلامتو) | 

خراب راه من نشو که رفتنی ترین منم

 

که ماندنی ترین توئی شکستنی ترین منم ...!

 

خراب راه من نشو که نقش من بر آب شد ...

 

تو تا ستاره ساختی ... حریم من خراب شد

 

خراب راه من نشو که من همیشه خسته ام

 

تو تا سپیده قد بکش ... نبین که دل شکسته ام ...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 15:11  توسط غم(پسری از آلامتو) |